تبليغاتX
 یه دختر کوچولوی شیطون

یه دختر کوچولوی شیطون

نا گفته هارا گفته ام ؛ حالا پر از شنيدنم ؛ يه حرف تازه تر بزن ؛ خواستى بياى به ديدنم ...

خانه | پست‌الکترونیکی| آرشیو | RSS

چند تا دوستم داری؟

همیشه وقتی یکی از من می پرسید چند تا دوستم داری یه عدد بزرگ می گفتم....

ولی الان وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوستم داری؟گفتم یکی!!!!می دونی چرا؟

چون قویترین و بزرگترین عددی که می شناسم.....

دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکین.

ماه یکیه....خورشید یکیه....زمین یکیه....خدا یکیه...مادر یکیه..پدر یکیه....وسعت عشق من به تو هم یکیه...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه

                                           یکی دوست دارم

لینک | خط خطى شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 19:24 توسط الهام |

به او بگویید دوستش دارم.

به او که قلبش به وسعت دریاست.که قایق کوچک دل من در آن

غرق شده است.

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و ترانه برد.

و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.!

      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟

عشق فرمود:تا چه بگوید این دل من.

عقل نالید کجا حل شود این مشکل من؟

مرگ خندید در این خانه ویرانه من.

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

لینک | خط خطى شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 20:3 توسط الهام |

عشق یعنی............

عشق یعنی یک سلام و یک درود

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

لینک | خط خطى شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 21:35 توسط الهام |

     در دادگاه عشق.سوگندم قلبم بود.وکیلم دلم وحضار جمعی از

                       عاشقان و دلسوختگان.  

قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس

             محکوم شدم به تنهایی و مرگ.

کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواستم را بگو یم  و من گفتم

به تو بگویند

                   دوستت دارم برای همیشه

                     

لینک | خط خطى شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:18 توسط الهام |

سال ِ پيش بود ؛ يه جايى زير سقف آسمون اين شهر دو تا نگاه به هم گره خورد ... دو تا نگاه غريبه كه انگارى سالها بود همديگرو ميشناختن ... چند وقتى گذشت ، يه روز صبح دخترك چشمهاش ُ كه باز كرد ديد انگارى بدجورى شيفته ى اون يه جفت چشم سياه شده ؛ يه جفت چشمى كه رنگشون براى دخترك رنگ عشق بود .... رنگ دوست داشتن بود ... رنگ بودن و موندن بود ....

دخترك ديگه روى زمين نبود ... عشق بهش يه جفت بال داده بود ... توى آسمونا پرواز ميكرد ... يه جايى گوشه ى قلبش اسم پسرك حك شده بود ...

آهاى آقاهه ... آره با توام ... با خود تو كه پسرك اين قصه اى ... قهرمان اول و آخرش ... يادت مياد ؟ يادت مياد كه توى گوش دخترك قصه ى ما ، قصه ى عشق و دلدادگى ميخوندى ؟ يادت هست كه بهش گفته بودى تا آخر آخرش پاى عشق دختر وايميستى ؟ يادت هست كه  ميگفتى نگاه هيچ كس جز نگاه دختر با نگاهت آشنا نميشه ؟ يادت هست كه قول دادى بمونى‌؟ تا آخر ِ آخرش ...

ببينم يادت مونده اون روزى ‌رو كه گفتى ميخواى برى ... ؟! يادت هست ؟ يادت هست كه بغض گلوى دخترك رو گرفت و چشمهاش به اشك نشست ؟ يادت هست كه چقدر بهت سفارش كرد كه مراقب باشى ؟ مراقب خودت ، دلت ، چشمهاى مهربونت و ...

دخترك از فكر دوريت شكست ... صداى شكستنشو شنيدى ؟اما تو گفتى كه بر ميگردى ... دخترك گريه نكرد آخه ميگن : پشت سر مسافر گريه شگون نداره ... تو رفتى ؛ دخترك موند ... پاى عشقت نشست ... به عشق روزى كه تو برگردى ... تو كه رفته بودى تا با يه دنيا عشق بر گردى ... ديگه نمياى‌ ... ديگه مال دخترك قصه ى من نيستى ...

نميدونم اونى كه دل به عشقش بستى چقدر بيشتر از اين دخترك تو رو دوست داره ... نميدونم چقدر بيشتر از بيشتر از دخترك قصه دل بسته ى چشمات شده ... نميدونم حاضره اگه روزى لازم شد مثل اين دختره دوريتو تحمل كنه يا نه ... نميدونم قراره اونم بذارى و برى يا ...

بر ميگردى ... آخه كجا ميتونى عشقى پاك تر از عشق اين دختر شرقى پيدا كنى ؟ بر ميگردى اما اون روز شايد خيلى ديره ... مياى با يه دنيا پشيمونى ... اميدوارم اونروز خيلى‌دير نباشه ...

لینک | خط خطى شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 22:23 توسط الهام |

روشهای عذر خواهی پسران از دختران

۱)انتقاد را با گشوده رویی بپذیرید.

۲)گذشته را یاد اوری نکنید.

۳)جوی مناسب برای ارتباط ایجاد کنید.

۴)مشکل ترین کلمه را به زبان آورید.(عذر میخواهم.متاسفم.تکرار نمی کنم..........)

۵)جمله ای دلپذیر به او بگوید..

۶)بگویید که دوستش دارید.

۷)برای دیدنش برنامه ریزی مناسب انجام بدهید.

                             امیدوارم پسران مهترم این کارها رو انجام بدهند.

لینک | خط خطى شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:53 توسط الهام |

سرشار از اعتماد

همه ادمها در جایی از مسیر زندگیاشان.نگاهشان به نگاهی گره مخورد و زمانی که به خودشان می اید.می بینند که قلبشان برای کسی می تپد.

یک روز صبح که از خواب بیدار می شویم می بینیم سرمان از بس به کسی فکر کرده ایم درد گرفته و خودمان هم نمی دانیم چرا.

فقط می دانیم کسی هست که با دیدنش رنگ از رخسارمان می پرد وبا شنیدن صدایش قلبمان را به تاراج میبرد.

کاش تردیدها را فراموش نکنیم.خوب است بدانیم در کجای زندگیمان اعتماد را کم داشتیم.ان وقت یاد می گیریم با تفکر بشتر تصمیمات عاقلانه تری بگیرم.ونگاهمان به اینده نگاهی باشد سرشار از اعتماد روشنی و امید.

     

لینک | خط خطى شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:33 توسط الهام |

خوش به حال گل سرخ

خوش به حال گل سرخ که در شبهای تنهایی و بی قراری اش.مهتاب انتظارش را می کشد.

هرشب با ماه درددل می کند.وهرروزباامدن ابرهااحوال باران را می پرسد.

باامدن نسیم دراغوش ارامش جای می گیرد.

هروقت باران می بارد به همراه چک چک قطرها سرود زندگی می خواند.

         

خوش به حال گل سرخ که هرگز تکراری نمی شود

 ولی افسوس که ما.................

لینک | خط خطى شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:5 توسط الهام |

اگه بی پناه شدی.اگه دلت گرفت.اگه تنها موندی.اگه اشکات سرازیر شدن.

اگه......اون موقع است که خدا عاشقت شده.

اگه دستت و نگرفت وباز هم احساس تنهایی کردی.

اون لحظه است که داری به خوشبختی نزدیک می شی.

       

         ولی حیف که خودت خبر نداری!!!!

لینک | خط خطى شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 23:56 توسط الهام |

اولین پست من ... !

آن هنگامیکه من و تو موازی یکدیگر در خیابان ذوزنقه ای شکل قدم می زدیم و آن هنگام که لبانت بر صورتم زاویه منفرجه می ساخت احساس کردم که تمام وجودم تجزیه شده و ناگهان زیر رادیکال قرار گرفتم .

نمیدانم تو را چه بنامم . x  یا y ؟ فقط می دانم که sin لبانت با cos چشمانت مساویست . من و تو یک عامل مشترک بودیم که هرگز هیچ ریاضیدان نمی توانست ما را به توان برساند ٬ اما وقتی در اتاق کروی شکل با هم رو برو شدیم احساس کردم تو هرگز دایره ای نیستی و من و تو نا گهان مماس شدیم و یک عامل مشترک بوجود آوردیم و حال اندازه ی خطوط دنیا دوستت دارم و چون دایره ای به دورت می چرخم ...

پ . ن ۱ : سلام ... امروز جشن تولد وبلاگ منه ... پس ی زحمت اگه اومدی یه شاخه گل هم برام بیار ...

پ . ن ۲ : من قراره اینجا از هر چی که میخوام بنویسم ... هر آنچه که دل تنگم بخواهد ...

پ . ن ۳ : این نامه ی عاشقانه ی یک استاد ریاضیه و من یادم نیست که اولین بار کجا خوندمش ...

پ . ن ۴ : من از وبلاگ نویسی چیز زیادی نمیدونم پس لطفا راهنماییم کنید ...

لینک | خط خطى شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 18:16 توسط الهام |

این که من کیم فکر نمیکنم که اینجا ، توی این سرزمین مجازی خیلی به دردت بخوره ؛ اما برای رفع حس کنجکاویت بهت میگم که ... اسمم الهامِ و توی یکی از روزهای قشنگه سال 59 زیر سقف آسمون شهر تهران به دنیا اومدم ؛ معماری خوندم و ... چیز دیگه ای هست که بخوای بدونی ؟

خط خطى هاى قبلى

خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386

دوستاى‌من

قالب رایگان بلاگفا

بانويى از ايران ( هدا )
7 تا آسمون مهربونى ( مرجان )

پشتیبانی

بلاگفا

طراح: قالب رایگان وبلاگ

تمام حقوق محفوظ است.